چارلز تیلی جامعه شناسی است که روی تاریخ جنبشها تحقیق کرده و نظریه میدهد. یافتههای این جامعه شناس مطلقا دردی از سرنگونی حکومت ولایت فقیه را درمان نخواهد کرد. چارلز تیلی میگوید «رژیمهای سیاسی در شرایطی که جوامع دچار التهاب، ناآرامی، اعتراضات فراگیر و حرکتهای جنبشگونه هستند، باید دو ظرفیت را تقویت کنند: نخست، ظرفیت کنترل و نظم اجتماعی و سپس ظرفیت پاسخگویی و تامین آزادی» ظرفیتهایی که هرگز درخامنهای نیست.
ظرفیتهای تقویت شده در حکومت ولایت فقیه چیست؟
اگر در کشورهایی که از یک دموکراسی برخوردار باشند، در صورت بروز بن بست طبعا آن حکومت میتواند یافتههای چارلز تیلی را بکار بگیرد. اما حکومتی که در دایره بسته و متحجر اندیشهای بنام ولایت فقیه خودش را به بند کشیده، دیگر هیچ ظرفیتی ندارد که با بنبستهای جامعه که تبدیل به جنبش شدهاند برخورد متناسبی داشته باشد.
قیام ۱۴۰۱مردم نشان داد که این حاکمیت متعلق به مردم نبوده و نیست و نزدیک به شش ماه اعتراض، رابطه مردم با حاکمیت را نشان داد که خواهان این حکومت ارتجاعی نیستند و خواسته اصلی مردم آزادی است. خواستهای که چهل سال است برای تحقق آن میجنگند و جنبشهای اجتماعی محصول مبارزه چهل ساله است، نه آن طور که رسانه حکومتی اعتماد به نقل از علی ربیعی مینویسد که گویی بنبستهای فعلی درجامعه تبدیل به جنبش شدهاند. خیر، جنبش آزادی خواهی چهل سال است که در فراز و نشیبها میجنگد و شرایط فعلی محصول این نبرد چند دهه است که به نقطه بلوغ خود رسیده است.
اما اگر همین قیام ۱۴۰۱هم در نظر گرفته شود که حکومت خامنهای را به بنبست کشانده، حاکمیت بجای پاسخ دادن به خواست مردم، ظرفیتهای دیگری را تقویت کرد. چون بحران بقا هیچ مجالی برای پرداختن به پایهایترین نیازهای جامعه که آزادی و اقتصاد است نمیدهد.
لذا این حکومتها در فاز پایانی ظرفیتهای سرکوب را تقویت میکنند. کما اینکه در دوران بعد از قیام در عرض چند ماه بیشترین سرکوب را انجام دادند که غیر قابل تصور است. از دستگیریهای گسترده تا شکنجه و زندان و حتی برای ایجاد فضای رعب و وحشت به جان زندانیان عادی افتادند و به نحوی که در مقاطعی هر شش ساعت یک نفر را اعدام کردند و هنوز هم طنابهای دار همچون پرچمهای مرگ برافراشته هستند.
ذهنیت ناآرام یا واقعیت عینی
علی ربیعی که درخدمت بقای حاکمیت قلم فرسایی میکند و سالها شکنجهگری را در خدمت ولی فقیه تمرین کرده است اکنون مینویسد: «من هم به سهم خودم در چند مقاله اشاره کردم که … منحنی این ناآرامیها روزی فروکش خواهد کرد اما ذهنیت ناآرام در جامعه همچنان باقی خواهد ماند».
علی ربیعی فاقد صداقت لازم هست، چرا که او به علل فروکش ناآرامیها نمیپردازد. به سرکوب خونینی که صورت گرفت ورود نمیکند. به زندان و شکنجه و اعدام اشارهای نمیکند. او قیام مردم برای سرنگونی را گویی همچون فانوسی میبیند که سوخت آن درحال اتمام است و شعله فانوس آرام آرام درحال خاموش شدن است.
در همین رمینه
حکومت ولایت فقیه در «مسیر بی بازگشت» سرنگونی!
درد علی ربیعی درد خود است یا مردم؟
امروزه یک واقعیت درجامعه ایران وجود دارد. مردم ایران هیچ سازگاری فرهنگی با اندیشه ولایت فقیه ندارند. اندیشه ولایت فقیه را موجودی مرده محسوب میکنند که چند قرن از مرگ آن گذشته، ولی همچنان خود را به مردم با اهرم سرکوب تحمیل کرده است.
علت اصلی قیامها چیست؟ مردم ایران هم اکنون در فاز انقلاب قرار گرفته اند. انقلاب برای آزادی، برای ریشه کن کردن فقر و گرسنگی، انقلاب برای رفاه اجتماعی، انقلاب برای پیشرفت و سعادت جامعه، انقلاب برای استیفای حقوق به غارت رفته، انقلاب برای جلوگیری از هدر رفتن سرمایههای ملی درجهت پیشبرد سیاستهای مخرب بنیادگرایی و تروریسم، انقلاب برای رشد و پیشرفت صنعت وکشاورزی، انقلاب برای رهایی از سرکوب و کشتار و شکنجه و زندان و اعدام و صدها خواسته دیگر که همه آنها را حکومت ولایت فقیه از مردم ایران دریغ کرده است.
حالا درد علی ربیعی چیست؟ او مینویسد: «یکی دیگر از دلایل ناآرامیها، ناامیدی مردم از تغییر و تحول بود. جامعه احساس میکرد که روزنهای برای تغییر به چشم نمیخورد. انتخابات پیشروی مجلس شورای اسلامی میتوانست سیگنال و علامتی برای پاسخ به این ذهنیت جامعه باشد که متاسفانه هیچ علامتی مشاهده نشد».
علی ربیعی در نوشته اش سعی میکند بگوید، که حاکمیت در جهان دیگری زیست میکند و مردم در جهان دیگر، غافل از اینکه خودش هم در بطن همان جهانی است که حاکمیت زندگی میکند و به همین دلیل تلاش میکند که خواستههای اصلی مردم را تنزل داده و به چند رفرم بسنده شود. او در انتهای مقالهاش ضمن یادآوری شکنندگی جامعه، ماهیت خود را بدین گونه بارز میکند و مینویسد: «نگارش یادداشتهایی اینچنین، نه صرفا حرفی! است از سر نقد، بلکه برآیند سوزی است از عمق جان و نگرانی برای آینده سرزمینمان …».
دوران نقد کردن گذشته است. اکنون مردم قدم در دوران سرنگونی گذاشتهاند. این حکومت غیر قابل اصلاح است و اصلاحاتچیهای قلابی گویی قصد ندارند که از تاریخ گذشته درس بگیرند. چهل سال وقت کافی برای نقد کردن بود. اکنون که آتش خشم مردم به جان حاکمیت افتاده، این حرفها برای فروکش کردن سوختن حکومت جنایت، آب نخواهد شد. به همین دلیل شعار مردم در قیامهای گذشته را به علی ربیعی یادآوری باید کرد که «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمام ماجرا».







