نیم قرن سانسور – قسمت دوم
در قسمت قبل در رابطه با انواع سانسوری که عموما در حکومتهای دیکتاتوری اعمال میشود صحبت کردیم ولی اینکه چطور یک سانسور مطلق علیه نیروی مخالف دیکتاتور ایجاد شده جای تعمق دارد!
اینکه دیکتاتور تمام تلاشش را میکند تا صدای نیروی اصلی مخالف شنیده نشود قابل فهم است چرا که او برای باقی ماندن بر قدرت نیاز به این دارد که وانمود کند هیچ صدای مخالفی نیست.
ولی خیلی به ندرت اتفاق میافتد که این سانسور مطلق باشد و برای یک مدت طولانی صدای مخالفان در هیچ کجا شنیده نشود.
سانسور مطلق نتیجه چیست؟
اساسا صدای مخالف به دو طریق در یک حکومت دیکتاتوری شنیده میشود. اول اینکه در درون حکومت شکافی ایجاد شود و نیروهای تحت حکومت که حتی با اساس حکومت مخالفتی ندارند ولی به دلیل اینکه دنبال سهم بیشتری هستند یا در شیوه کار انتقاداتی دارند فضایی ایجاد میکنند که صدای نیروی اصلی برانداز یا مقاومت شنیده شود.
آنها نه از این جهت که حامی نیروی برانداز و یا نیروهای مقاومت باشند بلکه برای اینکه دیکتاتور را بترسانند و یا تهدید کنند کمی هم صدای مخالفین واقعی اساس حکومت را انعکاس میدهند تا بتوانند با این وسیله امتیاز بیشتری از قدرت مطلقه حاکم بگیرند.
این شکافها اگرچه جزیی و یا کوچک ولی در هر صورت باعث ایجاد رخنههایی در دیوار سانسور میشود.
از طرف دیگر نیروهای ریزشی که در پروسه یک حکومت دیکتاتور بوجود میآیند نیز در شرایط معمول قانونمند باید به طرف نیروی برانداز اصلی و یا مقاومت مردمی جذب شوند و این هم به نوعی باعث ایجاد شکاف در دیوار سانسور میشود. چرا که آنها برای اینکه تک صدا باقی نمانند و بتوانند پشتوانه پیدا کنند به نیروی مقاومت و انقلابی و سرنگونی طلب جذب میشوند.
در دیکتاتوری خامنهای که یک دیکتاتوری مذهبی است متاسفانه هر دو زمینهای که در بالا اشاره شد غیر قابل دسترسی است. چرا که نیروهای تحت حکومت که منتقد یا به دنبال امتیاز بیشتر هستند به دلیل اینکه از روز اول در جنایتهای دیکتاتور شریک بودهاند در نهایت جرات و شهامت انعکاس دادن به نیروی مقاومت مردمی و جنبش انقلابی و برانداز را ندارند.
ریزشیهای حکومت هم اغلب از مهرههایی هستند که از روزهای اول تشکیل دیکتاتوری در کنارش بودند و خودشان مرتکب جنایات زیادی در حق مردم ایران شدهاند بنابر این به خوبی میدانند که باید برای ابراز مخالفت واقعی و نزدیک شدن به مقاومت قیمت سنگینی بدهند لذا ترجیح میدهند که در پوستین به اصطلاح اصلاحات جلوه کنند و اگرچه در ظاهر مخالف هستند ولی رزق و روزیشان به این حکومت بسته است در نتیجه بیشتر از اینکه مخالف باشند کارکرد سوپاپ اطمینان برای رژیم ایفا میکنند.
به دلایل گفته شده در داخل رژیم حاکم بر ایران سانسوری مطلق ایجاد شده که هیچ صدایی از مقاومت سازمانیافته شنیده نشود.
در همین زمینه
تانکها نمیتوانند جلوی دمکراسی را بگیرند، سانسور چطور؟
رسانههای خارج از حاکمیت چرا مدافع سانسور دیکتاتور هستند؟
عامل دیگری که در کشورهای دیگر باعث شکستن دیوار سانسور میشوند رسانهها یا خبرگزاریها یا خبرنگاران مستقلی هستند که خارج از حاکمیت دیکتاتور فعالیت میکنند. آنها به دلیل اینکه خارج از حکومت و درکشورهای مختلف جهان فعالیت میکنند و زیرتیغ سرکوب دیکتاتور نیستند امکان این را دارند که به نیروهای مقاومت سازمانیافته یا سرنگونی طلبان انعکاس دهند.
اما متاسفانه در مورد شرایط فعلی کشورمان ایران، به دلیل سیاست مماشات و منافع استعماری کلانی که در میان است تمام رسانههایی که وابسته به کشورهای مختلف هستند به جای انعکاس جنبش انقلابی و نیروی مقاومت شریک دیکتاتوری حاکم بر ایران شدهاند.
آنها در جریان قیامهای مردمی به جای اینکه راه حل واقعی را که جنبش انقلابی و مقاومت مردمی است حمایت کنند به طرحهای کار شده تبلیغ اپوزیسیونهای دست ساز و راه حلهای انحرافی را میکنند. اغلب این موضوعات هم در لفافههای زیبا و دهان پرکن، جنبش مدنی، خشونت پرهیزی، حفظ جان مردم، دلسوزی برای جوانان و غیره انجام میشود.
بنابر این اینجاست که جنبش مقاومت سازمان یافته مردمی و نیروهای اصلی سرنگونی و براندازی حکومت به دلیل حفظ استقلال خود به این رسانه ها دل نبسته و عطای آنها را به لقایشان بخشیدهاند. باشد که به مرور زمان تاریخ گواهی دهد که چه کسانی در کنار مردم ایران بودند و چه کسانی به سانسور و سرکوب دیکتاتور کمک کردند.
ادامه دارد
م. حلاج







