۳۰ خرداد ۶۰ سرفصلی است که تداوم آن همچنان ادامه دارد. روزی است که به نام شهدا و زندانیان سیاسی نام گرفته، سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش، سالروز عملیات بزرگ چلچراغ که ماشین جنگی رژیم در هم شکسته شد و رژیم خمینی مجبور به خوردن زهرآتش بس شد، به همین لحاظ این روز یادآوری مقاومت مردم ایران دربرابر رژیم فایشیستی است که هر ساله آنرا بزرگ میداریم. در واقع روز 30 خرداد سال 60 یک روز سرفصلی است که مرز بین گذشته و آینده را ترسیم میکند. آقای مهدی براعی طی گفتگویی با شبکه تصویری ایران آزادی این دوره را مورد بررسی قرارداده و به سئوالات پاسخ میدهد
پرسش: در روز 30 خرداد 1360 چه اتفاقی افتاد و چرا شرایط و تحولات به 30 خرداد کشیده شد؟ لطفاً مختصراً در این مورد توضیح بدهید؟
مهدی براعی : برای پاسخ به این سؤال اجازه بدهید که کمی به عقبتر و قبل از 30 خرداد سال 60 برگردیم و ببینیم چه شد که به این روز رسیدیم از روزیکه خمینی به قدرت رسید برای اینکه رژیم ولایت فقیه و رژیم فاشیستی خود را مستقر کند و تمامی مخالفان خود و در رأس آنها مجاهدین را از صحنه خارج کند به سرکوب روی آورد. چرا که یک دیکتاتوری از جنس ولایت فقیه حاکم کند که تماماً در دست ولی فقیه قرار داشته باشد. در مقابل مردم آزادی میخواستند خمینی میخواست هژمونی مطلقه خود را برقرار کنند. مجاهدین حاکمیت مردم را میخواستند ، خمینی حاکمیت ولایت فقیه را میخواست بر قرار شود. به همین لحاظ هر روزکه میگذشت محدودیتهای بیشتر را برای آزادی و مجاهدین بوجود میآورد و سرکوب را بر مردم افزایش میداد، هر صدای آزادیخواهانه ای را در نقطه خفه میکرد. اعضاء و هواداران مجاهدین را مورد ضرب و شتم قرار میداد. بخشی از این سرکوب توسط گروههای اوباش که بنام چماقداران شناخته میشدند انجام میگرفت آنها تحت حفاظت کمیتههای سرکوب به میتینگهای عمومی و علنی مجاهدین حمله کرده و برخی را حتی به شهادت رساندند.. اما این سرکوب نه تنها مجاهدین را از صحنه خارج نکرد بلکه به محبوبیت مجاهدین افزوده میشد چون مردم بخوبی میدیدند که علیرغم این سرکوب، دستگیری، و حتی شهادت آنها ، نه تنها مجاهدین صحنه را ترک نمیکنند بلکه هر روز سفت و سختتر در مقابل این رژیم میایستادند به مقاومت آنها اضافه نیز میشد چون فشارها افزایش پیدا میکرد. سرانجام، خمینی، که خود را در مقابل محبوبیت روزافزون مجاهدین ناتوان میدید، در خرداد 60، دستور سرکوب تمامعیار و قتلعام مجاهدین را صادر کرد. بعدازظهر روز 30 خرداد، 500 هزارتن از مردم تهران در حمایت از مجاهدین طی فراخوانی از جانب مجاهدین به خیابانها آمدند. پاسداران، بهدستور مستقیم خمینی که همانروز از رادیو اعلام شد، این تظاهرات کاملاً مسالمتآمیز را بهرگبار بستند. صدها نفر را کشته و زخمی و هزاران نفر را دستگیر کردند که از همان شب به بعد، در دستههای چندصدنفره اعدام شدند. این دوران، همراه با سرکوب گسترده و دستگیری، شکنجه، اعدامهای جمعی و شروع مقاومت سراسری مردم ایران، ثبت شده است.
متعاقباً مجاهدین، برای اتحاد همهٌ نیروهای سیاسی مخالف رژیم، پیشنهاد تشکیل یک ائتلاف را نمودند. در 30 تیر 1360، مسعود رجوی تشکیل شورای ملی مقاومت را رسماً در تهران اعلام نمود و از همهٌ نیروهای مخالف دیکتاتوری مذهبی دعوت کرد به آن بپیوندند. در این هنگام، بنیصدر، رئیسجمهور، که توسط خمینی برکنار شده و تحت تعقیب هم بود، به مجاهدین پناه آورده و در خانهٌ رجوی بهسر میبرد. وی براساس میثاقی که با توافق طرفین منتشر شد، آقای رجوی را بهعنوان نخستوزیر و مسئول تشکیل شورای ملی مقاومت اعلام نمود.
پرسش: عدهای میگویند که مجاهدین بعد از 30 خرداد مبارزه مسلحانه را با رژیم ولایت فقیه شروع کردند و در واقع شروع کننده این جنگ با رژیم؛ مجاهدین بودند. نظر شما چیه؟
مهدی براعی : خمینی تصمیم برای کشتار و قتل عام مجاهدین را از یک سال قبل گرفته بود. خمینی در تیرماه سال 1359 دشمنی خود با مجاهدین را علنی کرد و گفت منافقین ازکفار بدترند. دشمن اصلی ما نه در شوروی یا آمریکا یا درکردستان, بلکه همینها در همین تهران هستند. در همین سخنرانی خمینی تأکید کرد خطراینها به این خاطر است که با قرآن ونهج البلاغه (سخنان امام علی) با ما مخالفت میکنند. سرکوب مجاهدین به پشتیبانی و فتوای مذهبی شخص خمینی متکی بود. درسندی که درنشریه مجاهد درهمان زمان منتشر شد, قاضی شهرستان بم از استان کرمان در زیر شکایتنامه یک هوادر مجاهدین به خاطر حمله باندهای چماقدار به خانهاش نوشت: منافقین (مجاهدین) به فتوای حضرت امام خمینی هیچگونه حرمت مالی وجانی ندارند. این یک حکم جمعی درمورد سرکوب ونابودی جمعی مجاهدین و حامیانشان بود و بعدها آخوند یزدی رئیس قوه قضاییه رژیم اعلام کرد امام فرمودهاند…. حکم قضایی در باره مجاهدین این است که مجموع سازمان و تشکیلات محکوم شده نه فرد فرد, تا در تطبیق عنوان مفسد و محارب نیازی به تحقیق باشد. بنابراین خمینی ازیکسال قبل با فتوای مذهبی و بسیج آخوندها کمر به نابودی مجاهدین بسته بود و میخواست یک جنگ غیرعادلانه را به آنها تحمیل کند. اما همه تلاش مجاهدین و هنر آنها این بود که توانستند ضمن دفاع از آزادیهای اساسی و ابراز مخالفت با فاشیزیم خمینی از هرگونه جنگی جلوگیری کنند.
پرسش: آیا مجاهدین میتوانستند مبارزه سیاسی خودشان را ادامه بدهند و کار به 30 خرداد و مبارزه مسلحانه با نظام حاکم کشیده نمیشد؟
مهدی براعی : حرف ما این است تا آنجا که به مجاهدین برمیگشت تمام تلاش خود را انجام دادند تا کار به این رؤیایی نکشد. در خرداد ماه 1360(ژوئن 1981) و درحالی که شمار اعضا و هوادارن دستگیر شده مجاهدین به بیش از سه هزارتن میرسید و بیش از 50 تن نیز در نتیجه حملات چماقداران کشته شده بودند, ولی مجاهدین تلاش داشتند که حتی آخرین قطرات فضای باز سیاسی ادامه پیدا کند. ولذا تا این زمان هیچگاه در مقابل حملات چماقداران و کمیتههای خمینی مقابله به مثل نکردند و تنها به تظاهرات و افشاگری مبادرت میکردند. چند رشته تظاهرات بزرگ در تهران وشهرستانها درحمایت ازمجاهدین برگزارشد. در تظاهرات بزرگ مادران و زنان در 7 اردیبهشت 60 در تهران که دراعتراض به سرکوب و کشتارمجاهدین توسط چماقداران برگزار شد, جمعیتی بالغ بر 200 هزار تن در آن شرکت کردند. اما درمقابل خمینی ذرهای به این اعتراضات وقعی نگذاشت و همه شاهد بودند که که تظاهرات مسالمت آمیز 30 خرداد 60 که بیش از نیم میلیون از مردم تهران بودندرا به خاک و خون کشید. و از همان روز به خانه اعضاءو هواداران مجاهدین بطور مسلحانه حمله کرد. خمینی میخواست رژیم خود را با حذف رئیس جمهور یعنی بنی صدر یکپایه کند. و این تصمیم گرفته بود.
پرسش: چرا مقاومت و مبارزه با رژیم حاکم علیرغم همه کشتارها و اعدامها خاموش نشده است و تا قیام 96 و بعد از آن ادامه دارد؟ چه ارتباطی بین این موضوع با 30 خرداد به عنوان سر آغاز مقاومت با رژیم ولی فقیه وجود دارد؟
مهدی براعی : ادامه مقاومت و عدم خاموشی آن بدلیل اتخاذ خطوط اصولی و پرداخت بالاترین قیمت از طرف مجاهدین است. مجاهدین هیچ وقت صحنه را ترک نکردند و در هر شرایطی هر قیمتی لازم داشت را پرداختند تا شعله این مقاومت نه تنها خاموش نشود بلکه هر روز فروزانتر گردد. عبرت تاریخ این استکه گروههایی در سرفصل 30 خرداد 1360 بجای اتخاذ موضع مقاومت و پایداری ، در برابر رژیم کرنش کردند و اکنون علیرغم همه چپ نماهایی که داشتند دیگر هیچ اثری از آنها باقی نمانده است. در هر سرفصلی قیمت دادند، یکی از درخشانترین دوران این مقاومت و پایداری مجاهدین در زندانهای رژیم بخصوص در تابستان سال 136۷ است که بیش از 30 هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز به دلیل ایستادگی بر سر مواضع اصولی و ایستادگی بر سر نام مجاهد خلق و ضد ولایت فقیه در زندانها سربریده شده و قتل عام شدند.
یکی دیگر از این سرفصلها مقاومت 14 ساله در اشرف و لیبرتی در عراق بود که رژیم ملاها با کمک عوامل خود در عراق و بخصوص مالکی که نخست وزیر وقت عراق با انبوهی توطئهها، حملات، محاصره و جنگ روانی و کشتار و حملات خونین میخواست که مجاهدین را به تسلیم وادارد اما مجاهدین مقاومت و پایداری کردند وحتی به قیمت از دست دادن جانشان هیچگاه تسلیم این رژیم آخوندی نشدند
پرسش: آیا تغییر رژیم امکان پذیر است و به نظرتان تا چند وقت دیگر این بدبختیها ادامه دارد؟
مهدی براعی : بله تغییر رژیم امکان پذیر است، الان دیگر این حرف را ما نمیزنیم بلکه هم در سطح داخلی و هم در سطح بین المللی از طرف نزدیکترین افراد به رژیم مطرح میشود که این رژیم آیندهای ندارد حتی در درون نیز الان اصلیترین نگرانشان همین سرنگونی است. با توجه به شرایط فعلی رژیم که دوران پایانی رژیم شاه را تداعی میکند ناظرین بین المللی و متخصصین حتی آنهایی که از این رژیم روزانه منفعت میبرندعمر آنرا بسیار کوتاه میبینند.
پرسش: این رژیم چه زمانی نابود میشود آیا امکان پذیر است بدون دخالت بیگانگان این کار صورت بگیرد و سرنوشتش را خودش رقم بزند؟
مهدی براعی : سرنگونی رژیم دخالت بیگانگان را نیاز ندارد. این رژیم به اندازه کافی نزد همه مردم ایران آنقدر منفور است که ملت بتوانند بر سپاه و نیروهای سرکوبگر آن غلبه کنند. مانند قیام دی ماه گذشته که ظرف چند روز همه نیروهای سرکوبگر جاروشدند. و هیچ دیکتاتور و رژیمی توان مقاومت در برابر خلقی که یکپارچه برخاسته است را ندارد. رژیم شاه که سرنگون شد چندین برابر بیشتر از این رژیم فعلی نیرو و وسیله سرکوب داشت.
درهمین زمینه:
چه کسانی وچگونه خمینی را به قدرت رساندند؟
تغییر دوران و تغییرحکومت ایران ، شاخص تغییردوران چیست؟
http://youtu.be/wAdD_-le_rs






