این روزها در گرماگرم انفجارهای هولناک درکرمان و حمامهای خون در غزه، صدای فرود آمدن شلاق ستم بر پیکر یک زن به جرم مقاومت و نه گفتن به استبداد خبرساز شد. رویا حشمتی یک فعال زنان از کردستان ایران تنها به دلیل تن ندادن به حجاب اجباری به ۷۴ضربه شلاق محکوم شده بود.
حکم ظالمانه و غیر انسانی ٧۴ضربه شلاق رویا حشمتی، شهروند کرد اهل سنندج و ساکن تهران در دادسرای ناحیه ۷تهران اجرا شد. ماموران به دلیل برداشتن روسری، پیش از ضربات شلاق نیز با رویا حشمتی به خشونت متوسل شدند. رویا حشمتی به قول خودش کار بخصوصی انجام نداد. او مثل بسیاری از زنان ایران طی ۴۴سال حاکمیت استبداد برحق خود بر تن ندادن به حجاب اجباری و ظالمانه ایستادگی و مقاومت کرد.
روایت او از صحنه شلاق خوردن بیدادگاهی به نام دادسرای ناحیه ۷ روایت مکرر زنان و دختران مقاومی است که به استبداد تن ندادند. مقاومت کردند. حاضر شدند رنج زندان و شکنجه و اسارت را بجان بخرند اما تسلیم شلاق ستم نشوند.
مقاومت؛ شاخص دوران استبداد
اگرچه این روزها از رویا حشمتی بسیار نام برده می شود و طبعا او هم میتوانست مثل بسیاری از تاجران سیاسی این رنج شلاق و این قیمت برای آزادی را دستمایه تجارت خود کند. اما او هشیارانه همگان را از در غلطیدن به این ورطه برحذر داشت و به همه یادآور شد که سیاست برای او زمین بازی «کی بیشتر هزینه داده؟» و «مسابقهی بیمعنای رنج» نیست و هیچ رنجی اساسا با رنج دیگر قابل قیاس نیست.
او علیه منطق فضای مجازی که او را سلبریتی و قهرمان بلامنازع میخواهد میایستد. رویا از تندادن به فرم از پیشتعیینشدهی بازار سرباز میزند. او به یادمان میآورد که فرق است میان سلبریتی-فعال سیاسی بودن و «مبارز سیاسی» بودن.
رویا حشمتی لابد بخوبی آگاه است که اگر صدای زن شلاق خورده ایرانی امروز در جهان طنین دارد، نباید فراموش کرد که این تنها صدای تازیانه بدن او نیست. صدای دخترکان ۱۴ سالهای است که در سال ۶۰ بر تیرک دار بوسه زدند بدون آنکه نامشان را به آدمکشان خمینی بگویند.
در همین زمینه
تولد دوباره زن ایرانی؛ نوید بخش پایان استبداد و برده داری جنسیتی
میراث زن ایرانی
او لابد می داند این صدای پیکر شکنجه شده و مثله شده هزاران زن و دختری است که در شکنجهگاههای حاج داوود و حاج اسدالله لاجوردی مقاومت کردند و کسی صدای آنان را نشنید. او حتما می داند که زن ایرانی میراثدار مقاومت سرافرازانه هزاران زنی است که در قتل عام ۶۷ توسط میرغضبهای خمینی سربدار شدند.
قطعا این را فهم میکند که انعکاس صدای رنج او طنین رنج هزاران زن بیصدایی است که طی ۴۵سال حاکمیت فاشیزم در خیابان و سرچهارراهها شلاق خوردند. تحقیر شدند. در گونیهای آکنده از حشرات چپانده شدند. یا در زندانها توسط پاسداران وحشی هتک حرمت شدند.
از این رو اگر مقاومت را شاخص بگیریم خانم رویا حشمتی نه یک قهرمان بلکه کسی است که از حق خود برای مقاومت کردن دفاع کرده است.
شاید از همین روست که تاجرپیشگان سلطنت طلب از این قسم مقاومت خوششان نیامد. آنان نیاز به کسی داشتند که قابل خرید باشد تا در دنیای سیاست حاضر باشد برای رنج خود قیمتی تعیین کند. و آنان با پرداخت آن قیمت او را مثل بسیاری دیگرخرج سیاست پیشگی خود کنند.
اما دور باد از زنان پیشتاز ایرانی که حق مقاومت خود را به دنیای متعفن این سیاست پیشگان بفروشند. آنان همواره با همین شعار به دل استبداد میتازند که« من مقاومت میکنم پس هستم!»







