م.حلاج
دروغ درمانی رییسی جواب نداشت و به دزدی علنی روی آورد! میگویند که شاهی خزانهاش خالی شده بود و آه در بساط نداشت. همه اطرافیانش را جمع کرد تا دنبال راه حلی برای پر کردن خزانه بگردند. بعد از مشورت به مامورانش گفت بروید در خیابان و از هر کس بابت هر نقص عضوی که دارد ۱۰۰ دینار بگیرید.
ماموری در خیابان رد میشد که دید مرد فقیری روی پله ای نشسته و یک چشمش نابینا است جلو رفت و گفت آهای مردک باید بابت اینکه یک چشمت کور است ۱۰۰ دینار مالیات بدهی. مرد بیچاره که از قضا لکنت زبان هم داشت به سختی گفت آآآخخخه برای چی؟ مامور گفت به به زبونت هم که درست کار نمیکند باید ۱۰۰ دینار دیگر هم بابت این بدهی.
مرد که دید ظاهرا مامور حرف حساب حالیش نیست تلاش کرد فرار کند و در همین حین کلاهش از سرش افتاد و مامور گفت کچل هم که هستی پس ۱۰۰ دینار دیگر هم اضافه شد. مرد به هر وضعی بود از دست مامور فرار کرد و شروع کرد به دویدن مامور متوجه شد که یک پای مرد هم مشکل دارد و نمیتواند خوب بدود. از پشت سر دنبال او دوید و فریاد میزد این مرد را بگیرید… گنج پیدا کردهام نگذارید فرار کند…
بیشتر بخوانید
رییسی دزد با کرامت! (طنز)
حکایت اقتصاد دولت رییسی و گران شدن کالاها
آخوند رییسی که همه یادتان هست با چه وعدههایی روی کار آمد. تازه یکسال از دولتش نگذشته که همه چیز چندین برابر گران شده و تازه هر چیزی که گران میشود دوباره مامورانش به صحنه میآیند و خبر از گرانی بیشتر میدهند.
نکته جالب اینجاست که رییسی همچنان مشکلات را حاصل دولت قبلی میداند و در صحبتهایش میگوید که به همه وعدههایش عمل کرده.
دارو گران شد مردم فغانشان به آسمان رفت بعد آنها سراغ کالاهای اساسی رفتند و مرغ و تخم مرغ و بقیه مواد غذایی گران شد. سفره مردم خالی شد و روی به نان خالی آوردند که آرد گران شد و نان هم به دنبال آن گران شد.
صدای اعتراض بلند شد که چقدر گرانی؟ تازه الان رییسی متوجه گنجی شده که پیدا کرده به اسم گران کردن بنزین. بنابراین شروع کردند به گران کردن پلهای و به صورت چراغ خاموش بنزین.
حال مردمی که قبل از روی کار آمدن رییسی و گرانیهای حاصل از دروغهای رییسی هم چیزی در بساط نداشتند چگونه باید قیمت پر شدن خزانه رییسی را برای تامین هزینههای جنگ در سوریه و لبنان را بدهند خدا میداند!
م.حلاج







