چرا برای آنان هنوز جنگ نعمت است؟
هر بار که طبل جنگ نواخته میشود یا مذاکرات به بنبست میرسد. ارزش ریال سقوط جدیدی را تجربه میکند. برای شهروند عادی، «خرید زمان» برای پروژههای هستهای یا نظامی، به معنای بیارزش شدن دسترنج یک عمر کار است. در واقع، ریال ایران به قربانی اول یک قمار تبدیل میشود. قمار بر سر زمان، فقط مربوط به سانتریفیوژها نیست. ایران با یکی از بزرگترین موجهای مهاجرت نیروهای متخصص روبروست. وقتی حاکمیت برای رسیدن به یک هدف بقا «تولید بمب اتمی» بیست سال زمان میخرد. در واقع بیست سال از عمر و فرصتهای پیشرفت یک نسل را هزینه کرده است. این یک فقر جبرانناپذیر است. تداوم تحریمها به بهانه ایستادگی، باعث شده زیرساختهای کلیدی کشور (نفت، گاز، هواپیمایی و شبکه برق) به شدت فرسوده شوند. رژیمی که مدعی قدرت اول منطقه شدن است، با ناترازی شدید انرژی و قطع برق و گاز روبروست. این نشاندهنده آن است که «قدرت نظامی» بدون پشتوانه «توسعه اقتصادی»، تنها یک پوسته شکننده است.
شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم
سخنان افرادی چون آخوند قاسمیان که از نزدیکان بیت ولایت است نشاندهنده این شکاف عمیق است. وی میگوید که «خداوند این جنگ را برای ما خواسته است». دیر یا زود مجدداً جنگ خواهد شد و نه جنگ و نه صلح (آتش بس) به نفع ما نیست. آخوند قاسمیان مدعی است که صلح (یا به زعم او عقبنشینی) باعث از دست رفتن «نصرتهای الهی» میشود. یعنی که در این مرحله، رژیم روی پیروزیهای غیرمنتظره و معجزهآسا حساب باز کرده است. این رویکرد به آنها اجازه میدهد تا با وجود نابرابری شدید اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی، همچنان به مسیر تقابل ادامه دهند.
این ادبیات به آنها اجازه میدهد که حتی در صورت شکست در مذاکرات یا بدتر شدن وضعیت معیشتی مردم، مدعی شوند که «ما به تکلیف خود عمل کردیم». با این رویکرد، دیپلماسی صرفاً یک بازی برای «خرید زمان» است تا آمادگی نظامی (یا احیاناً هستهای) کامل شود. این شکاف باعث شده که حتی اگر حاکمیت در چنین قماری یا شکافی به بمب یا بازدارندگی کامل هم برسد، با جامعهای روبرو میباشد که دیگر هیچ پیوندی یا اعتقادی با این حاکمیت ندارد. حاکمیت ممکن است در محاسبات سیاسی یا نظامی خود به موفقیتهایی دست یابد که نمییابد. اما در محاسبات اجتماعی و اقتصادی، در حال ویران کردن کل کشوراست و میتوان آنرا از سقوط ارزش پول ملی دریافت. تورم و سقوط ارزش پول ملی، تنها اعداد و ارقام اقتصادی نیستند. چنین چیزهایی به معنای حذف گوشت از سفره مردم، حذف دارو از سبد درمان و حذف آرزوی خانهدار شدن برای میلیونها نفر است. در این قمار، طبقه متوسط به زیر خط فقر سقوط میکند و فقرا به مرز نابودی میرسند. نابودی «امید» و «آینده» بزرگترین آسیب، فیزیکی نیست، بلکه روانی است. وقتی جامعه حس کند که داراییهایش صرف جنگهایی میشود که «خدا خواسته» و سهم او فقط سختی است، پیوند میان ملت و این حاکمیت به کلی نابود شده است.
در همین زمینه
بیمه بیکاری؛ سایه جنگ بر سفره کارگران
نتیجهگیری نهایی
اگر هدف از جنگ و بازدارندگی، حفظ یک سرزمین و ملت و ارزش پول ملی آن است. این یک قمار است که در حال نابود کردن همان چیزی است که ادعای حفظ و حراست از آن را دارد. سخنان آخوند قاسمیان مبنی بر اینکه «خداوند این جنگ را برای ما خواسته است». در حقیقت تلاش برای مقدس جلوه دادن یک ورشکستگی استراتژیک است. سخنان افرادی مانند آخوند قاسمیان که جنگ را یک «خواسته الهی» میدانند، یک پیامد خطرناک دارد. بیتفاوتی نسبت به تخریب اقتصاد با بیارزش شدن ریال و ویرانی زیرساختها. اگر صلح «بیشرافتی» تلقی شود، پس نابودی منابع و پول ملی در اثر جنگ یا تحریم، «قربانی مقدس» شمرده میشود. ثروتهای ملی (نفت، گاز و ….) که باید صرف نوسازی ایران برای قرن جدید میشد، در کوره تداوم تنش ذوب میشوند. این یعنی حتی اگر رژیم از این مرحله جان سالم به در ببرد، سرزمینی را تحویل نسل بعد میدهد که از درون تهی شده است. در جهانی که قدرتها بر پایه «زنجیرههای تامین کالا» و «اتحادهای اقتصادی» تعریف میشوند، ایران درگیر در قمار هستهای، به یک «جزیره منزوی» تبدیل شده است. این انزوا باعث شده که حتی متحدان شرقی (مانند چین و روسیه) نیز به ایران نه به عنوان یک «شریک استراتژیک»، بلکه به عنوان یک «کارت بازی» نگاه کنند که میتوان در معاملات بزرگتر با غرب، روی آن معامله کرد.
سخن آخر
مسیری که قرار بود با «نصرت الهی» به «عزت» ختم شود، منجر به وضعیتی شده که سقوط شتابان ارزش پول ملی را در بر دارد. «اقتدار نظام» به دلیل نارضایتی عمیق داخلی لرزان شده و در حقیقت این «بنبست استراتژیک» با کلمات مذهبی پوشانده شده است. یعنی که هزینههایی مثل سقوط ارزش پول ملی، تورم کمرشکن و تحریم، در برابر واژهای به نام «شرف» قرار میگیرند. این کار باعث میشود رنجهای روزمره مردم هرچه بیشتر شده و خشم اجتماعی افزایش پیدا میکند. حال نگاهی بیندازیم به آنچه که تا کنون هزینه شده است. سرمایههای اجتماعی خرج اولویتهای حاکمیت «هستهای و منطقهای» شده است. مطالبات مردم که معیشت و آزادی است با سرکوب پاسخ داده شده است. از دست رفتن دههها فرصت رشد، فرار مغزها و نابودی زیرساختهای ملی به دلیل تحریمهای طولانیمدت. از این روی باید به این حاکمیت پلید و دینفروش گفت. پیروزی در میدان جنگی که خانه جنگجو در آن ویران شده باشد، تنها یک شکست پرهزینه است که تاریخ آن را به نیکی یاد نخواهد کرد. چرا که مردم ایران در این میان نظارهگر نیستند بلکه قربانیان مستقیم این استراتژی ننگین نظام ولایت فقیه هستند.
به قلم: صالح شهنی







