بازار سرمایه ایران در ماههای اخیر به مثابه بیماری در بستر بیماری افتاده است که هر تلاش برای درمان، نهتنها بهبودی به همراه نداشته، بلکه گاه زخمهایش را عمیقتر کرده است. شاخصهای بورس با افتهای پیدرپی، خروج نقدینگی گسترده، و بیاعتمادی سرمایهگذاران مواجه شدهاند. در این میان، سیاستهای حمایتی دولت و نهادهای مالی، از تزریق نقدینگی گرفته تا بستههای حمایتی کلان، بیش از آنکه راهگشا باشند، به مثابه مْسکنهایی موقتی عمل کردهاند که عوارض جانبیشان گاه از خود بیماری دردناکتر است.
ریشههای خونریزی بازار سرمایه
بازار سرمایه ایران در سالهای اخیر تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله نااطمینانیهای سیاسی، تنشهای ژئوپلیتیکی، جنگ افروزهای جاهطلبانه خامنهای و باند پاسداران غارتگر منابع ملی و البته ضعفهای ساختاری اقتصاد کلان قرار گرفته است. کاهش ۸۷۲/۲۰ واحدی شاخص کل بورس در آخرین روز معاملاتی هفته گذشته و افت ۰۷۲/۹ واحدی شاخص هموزن، تنها بخشی از تصویری بزرگتر است که نشاندهنده فضای منفی حاکم بر بازار و فرسایش اعتماد سرمایهگذاران است. خروج ۲,۴۰۰ میلیارد تومان نقدینگی از بازار در یک روز، نهتنها نشانه بیاعتمادی، بلکه هشداری جدی درباره شکنندگی اکوسیستم مالی کشور است.
این روند نزولی را نمیتوان تنها به عوامل داخلی بازار محدود کرد. تشدید تنشهای منطقهای، بهویژه جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل، بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیکی، سرمایهگذاران را به سمت داراییهای امنتر مانند طلا و ارز سوق داده است. به گفته سعید کرداری، کارشناس بازار سرمایه، در شرایط نااطمینانی سیاسی و امنیتی، «مردم به سمت بازارهای امن میروند چون فروش شرکتها مختل میشود، کارخانهها تعطیل میشوند و صنایع زیانده میشوند». این رفتار کاملاً با مدلهای مالی رفتاری (Behavioral Finance) همخوانی دارد که نشان میدهد در بحرانها، سرمایهگذاران به دلیل ترس و عدم اطمینان، نقدینگی خود را از بازارهای پرریسک خارج میکنند.

سیاستهای ناکارآمد: پولپاشی به جای اصلاح
سیاستگذاران اقتصادی ایران، بهجای تمرکز بر اصلاحات ساختاری، بارها به راهکارهای کوتاهمدت و تزریق نقدینگی روی آوردهاند. نمونه بارز آن، بسته ۶۰ هزار میلیارد تومانی بانک مرکزی برای تقویت صندوق تثبیت بازار سرمایه است. این بسته، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است از ریزش شدید شاخصها جلوگیری کند، اما همانطور که تجربههای پیشین نشان داده، نمیتواند اعتماد ازدسترفته سرمایهگذاران را بازگرداند. تزریق نقدینگی بدون اصلاح مشکلات ریشهای مانند ضعف نظارت، نبود شفافیت اطلاعاتی، و ناکارآمدی زیرساختهای معاملاتی، تنها به تعویق بحران منجر میشود و انتظارات تورمی جدیدی را در اقتصاد ایجاد میکند.
صندوق توسعه و تثبیت بازار سرمایه که قرار بود سپری برای سهامداران خرد باشد، خود به چالشی دیگر تبدیل شده است. استفاده غیرشفاف از منابع این صندوق برای خرید واحدهای سرمایهگذاری، نهتنها اعتماد عمومی را خدشهدار کرده، بلکه ریسکهای پنهانی را به بازار تحمیل کرده است. این اقدامات، به جای تقویت بنیانهای بازار، به سوءمدیریت و نارضایتی سهامداران منجر شده است.

پلتفرمهای مالی نوین: وعدههای توخالی
در کنار بحران بورس، پلتفرمهای آنلاین خرید و فروش طلا نیز به معضلی جدید تبدیل شدهاند. گزارشها از محدودیتهای شدید در پرداخت وجه به مشتریان حکایت دارند؛ برخی پلتفرمها تنها تا سقف یک میلیون تومان در روز پرداخت میکنند و این امر، اعتماد به این بسترهای نوین مالی را به شدت تضعیف کرده است. در شرایطی که نقدشوندگی سریع و شفافیت، اساس فعالیت این پلتفرمهاست، چنین عملکردهایی نهتنها سرمایهگذاران را ناامید میکند، بلکه کل اکوسیستم مالی کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. فقدان نظارت کافی بر این پلتفرمها، بار دیگر ضرورت تدوین چارچوبهای نظارتی دقیق را برجسته میکند.
درهمین زمینه
فرار سرمایه از گرداب بازار سرمایه
یک بام و دو هوای حمایتهای دولتی
حمایتهای دولتی از بازار سرمایه، اگرچه با هدف تثبیت بازار انجام میشود، اما اغلب به دلیل ناهماهنگی و فقدان استراتژی بلندمدت، نتیجهای معکوس به بار آورده است. توقف معاملات بورس در اوج بحران ژئوپلیتیکی اخیر، هرچند با نیت آرامسازی بازار انجام شد، اما به انفجار روانی سرمایهگذاران و تشکیل صفهای فروش میلیونی منجر شد. این تصمیمها، به جای ایجاد ثبات، به تشدید بیاعتمادی دامن زدهاند. در همین حال، سیاستهای بانک مرکزی، مانند افزایش عمق بازار بینبانکی از ۸۳ به ۳۲۱ هزار میلیارد تومان، اگرچه نشاندهنده تلاش برای مدیریت نقدینگی است، اما بدون اصلاحات ساختاری، تنها به مثابه تلاشی برای خرید زمان عمل میکند.

شکنجه سهامداران و فرسایش روانی
بازار سرمایه ایران در هفتههای اخیر، نهتنها از نظر مالی، بلکه از منظر روانی نیز سهامداران را تحت فشار قرار داده است. نبود خبرهای مثبت، تعلل در تصمیمگیریهای کلان اقتصادی، و تشدید التهابهای ژئوپلیتیکی، سرمایهگذاران حقیقی را به سوی فرسایش روانی سوق داده است. در این میان، نهادهای ناظر که باید نقش آرامبخش و اعتمادساز داشته باشند، با بیعملی و ناهماهنگی، به این بحران دامن زدهاند. بازار سرمایه، بیش از هر چیز، به اعتماد و پایداری سیاسی نیاز دارد، چیزی که در شرایط کنونی گشته اند و یافت نشود!
بحرانی عمیقتر از شاخصها
بازار سرمایه ایران در گردابی از نااطمینانیهای سیاسی، ضعفهای ساختاری، و سیاستهای ناکارآمد گرفتار شده است. تزریق نقدینگی، بستههای حمایتی، و توقف معاملات، همگی به مثابه تلاشهایی ناشیانه برای درمان بیماری هستند که ریشههایش در نبود شفافیت، ضعف نظارت، و ناکارآمدی سیاستگذاری نهفته است. این بحران، بیش از آنکه مالی باشد، بحرانی از جنس اعتماد است. تا زمانی که سیاستگذاران به جای ریشه کنی غده های عفونت، به مْسکنهای موقتی مانند پولپاشی روی آورند، بازار سرمایه ایران همچنان در خونریزی خود فرو خواهد رفت، و طبیبان ناشی، تنها نظارهگر بیمار در حال احتضار خواهند بود.
آرمین بهاری







