تحریف واقعیت توسط رسانههای حکومتی باعث شده که گزارشی از وضعیت دقیق خط فقر و فقر در ایران مبتنی بر واقعیت ارائه نشود. رسانه حکومتی جهان صنعت در تاریخ ۱۱اسفند ماه ۱۴۰۳در مطلبی تحت عنوان «ایران در مسیر کشورهای فقیر» به این موضوع پرداخته است.
گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت ادعا میکند که نرخ فقر در ایران از سال ۱۳۹۷ به بالای ۳۰درصد رسیده و در سال ۱۴۰۲حدود ۳۰.۰۱درصد از جمعیت زیر خط فقر بودند. این اعداد، که از گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس تنظیم شده است در نگاه اول ممکن است معتبر بهنظر بیاید، ولی وقتی به روششناسی و زمینه واقعی نگاه شود، چند مشکل بزرگ دارند که به آن پرداخته نشده است.
دستکم گرفتن خط فقر در ایران
این گزارشها معمولاً خط فقر را با معیارهای حداقلی و غیرواقعی محاسبه میکنند. مثلاً مرکز پژوهشهای مجلس خط فقر سرانه را در سال ۱۴۰۰حدود ۱.۷میلیون تومان اعلام کرده بود که این عدد برای یک خانوار چهارنفره برابر ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خواهد بود .اما گزارشهای مستقل (مثل موسسه عالی پژوهش) نشان میدهد که خط فقر برای یک خانوار ۳.۳نفره در شهرهای بزرگ در سال ۱۴۰۲به بالای ۳۰تا ۴۰میلیون تومان رسیده است. این یعنی گزارش رسانه حکومتی عمداً عدد واقعی را پایین نگهداشته است تا تعداد فقرا کمتر به نظر بیاید.
نادیده گرفتن تورم واقعی
تورم رسمی که دولت اعلام میکند (مثلاً میانگین ۴۵درصد از ۱۳۹۷) خیلی کمتر از تورم واقعی سبد معیشتی مردم (مثل غذا، مسکن و حملونقل) است که گاهی بالای ۷۰ـ۸۰درصد گزارش شده است. این یعنی قدرت خرید مردم خیلی بیشتر از اون چیزی که گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت نوشته است، سقوط کرده است.
مبهمگویی عمدی از آمار و ارقام واقعی
بهنوشته رسانه حکومتی جهان صنعت: «نوسانات جزئی» درنرخ فقر وجود داشته و رشد اقتصادی «فراگیر نبوده است». این عبارات طوری انتخاب شدهاند که عمق فاجعه را پنهان کنند. وقتی ۱۱میلیون نفر در دهه ۹۰به زیر خط فقر سقوط کردند و شکاف فقر به ۲۷درصد رسیده است، این دیگر «نوسان جزئی» نیست؛ یک فروپاشی اقتصادی است که مردم را له کرده است.
واقعیت دردناک مردم ایران، فقری که نمیشود پنهان کرد
اگر وضعیت مردم ایران فراتر از اعداد مربوط به آمار فقر که در رسانه حکومتی جهان صنعت نوشته شده است بررسی شود، باید چند شاخص کلیدی مورد توجه قرار گیرد.
خط فقر و آمار فقر واقعی
گزارشهای مستقل و مشاهدات میدانی نشان میدهند که خط فقر برای یک خانواده متوسط شهری (۳.۳ نفر) در سال ۱۴۰۳به بالای۴۰میلیون تومان رسیده است. این در حالی است که حداقل دستمزد کارگران در سال ۱۴۰۳حدود ۱۱ـ ۱۲و گاها تا ۱۵میلیون تومان است و میانگین حقوق کارمندان دولتی هم زیر ۲۰میلیون است. یعنی اکثریت مردم حتی به نصف خط فقر هم نمیرسند. دلیل اصلی اعتراضات اقشار مختلف مردم ایران ناشی از همین وضعیت است.
جمعیت زیر خط فقر
اگر خط فقر واقعی (مثلاً ۴۰میلیون) مبنا گرفته شود، بیش از۷۰درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند، نه ۳۰درصد ادعایی گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت، چون این با گفتههای اقتصاددانهایی مثل فرشاد مومنی همخوانی دارد که میگویند بیش از ۳۰درصد مردم ایران زیر خط فقرهستند و ۴۰درصد دیگر هم در آستانه سقوط قرار دارند.
شکاف فقر و فلاکت
شاخص شکاف فقر که در گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت آمده است به ۲۷درصد اشاره شده است و نشان میدهد فقرا فقط زیر خط فقر نیستند، بلکه خیلی پایینتر از آن در حال دست وپا زدن هستند. وقتی تورم خوراکیها گاهی به ۱۰۰درصد میرسد و حقوقها ثابت میماند، این شکاف یعنی گرسنگی، سوءتغذیه و محرومیت مطلق.
چرا ایران به سمت کشورهای فقیر میرود؟
ایران با منابع عظیم نفت و گاز باید جزو کشورهای ثروتمند باشد، ولی این منابع در جیب «غارتگران و باندهای مافیایی حکومتی» میرود یا خرج هزینههای بنیادگرایی و تروریسم در منطقه وجهان میشود. مثلاً، هزینه ۳۰میلیارد دلاری در سوریه (به گفته فلاحتپیشه) یا اختلاسهای چند هزار میلیاردی (مثل صدیقی و یا چای دبش و سایر اختلاسها) نشان میدهد ثروت ملی بهجای بهبود معیشت مردم، خرج سرکوب و فساد میشود.
بیکاری و کشاورزی نابودشده
گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت: «به رشد نزدیک صفر کشاورزی اشاره میکند» که درست است. این بخش که فقرا در آن کار میکنند، به خاطر سیاستهای غلط (مثل سدسازی بیرویه و نابودی آب) فلج شده است و میلیونها روستایی را به فقر کشانده است و یا به حاشیه شهرها رانده است.
رسانه های حکومتی رنج واقعی مردم را نشان نمیدهند
وقتی خط فقر ۴۰میلیون است و درآمد متوسط یه کارگر ۱۲تا ۱۵میلیون، مردم نهتنها از «نیازهای بالاتر» (مثل آموزش و تفریح) محروم هستند، بلکه برای نان شبشان هم محتاج هستند. گزارشهایی از فروش اعضای بدن، خودکشیها، یا زبالهگردی توی شهرهای ایران این فاجعه را عیان میکند.
مهاجرت و ناامیدی جوانان و متخصصان
جوانان که باید آیندهساز باشند، یا مهاجرت میکنند یا در فقر و افسردگی غرق شدند. این چیزی است که هیچ گزارش حکومتی جرأت گفتنش را ندارد و صرفا به آمار کلی از مهاجرت اشاره میکنند.
در همین زمینه
خط فقر در ایران؛ شاخصی برای سرکوب یا جرقهای برای قیام؟
تبعیض و نابرابری و فاصله طبقاتی در جامعه ایران
رشد اقتصادی نفتمحور فقط به جیب یک اقلیت رانتخوار میرود مثل خانواده شمخانی و هکتور نام مستعار فرزندش که به نوشته رسانه های خارجی میلیونر صنعت نفت ایران نامیده می شود یا مثلاً، دهک بالا درآمدی ۲۰برابر دهک پایین مصرف میکند، شکافی که در کشورهای فقیر هم کمسابقه است.
آیا ایران در آستانه فروپاشی معیشتی است؟
گزارش رسانه حکومتی جهان صنعت با ترفندهایی مثل کمنمایی، مبهمگویی و تمرکز روی رشدهای مقطعی (مثل ۴درصد قبل از ۱۴۰۳) سعی کرده بگوید «اوضاع بد هست، ولی نه آنقدر». اما حقیقت این است که ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه دارد بهسرعت به سمت یک کشور فقیر میرود، جایی که اکثریت مردم آن نهتنها فقیرهستند، بلکه از حداقلهای زندگی هم محرومند. این نه پیشبینی که واقعیتی است که همین حالا در زندگی میلیونها ایرانی جریان دارد. حکومتی که ارادهای برای کمک هدفمند به فقرا ندارد و ثروتش را خرج سرکوب و فساد میکند، نمیتواند این فاجعه را پنهان کند این حکومت بهدست همین لشکرهای بیکار و فقیر باید سرنگون شود.







