خلیفه در محاصره!
۱۲ بهمن امسال، روز نمایش قدرت خامنهای نبود؛ روز اعتراف بود.
اعتراف ولیفقیهی که در محاصرهی قیامها درمانده است.
خامنهای در این روز به صحنه آمد تا نظامش را جمعوجور کند، اما سخنانش به تریبون افشای ترس خود تبدیل شد.
او قیام مردم را «اغتشاش» نامید و طبق عادت همیشگی، آن را به دشمن خارجی نسبت داد.
اما این دروغ کهنه دیگر کار نمیکند؛ مردمی که به خیابان آمدهاند، محصول فقر، سرکوب، تبعیض و بیعدالتیاند؛ نه محصول سناریوهای خارجی.
مهمترین حقیقت اما از زبان خودش بیرون آمد؛ خامنهای به سازمانیافتگی قیام اعتراف کرد.
به آگاهی، به برنامه، به شبکه.
خامنهایگفت که قیامکنندگان میدانستند چگونه حرکت کنند، کجا ضربه بزنند و چگونه جوانان را جذب کنند.
این یعنی پایان روایت «قیام بیسر».
این یعنی شکست دستگاه امنیتی.این یعنی ترس واقعی حاکمیت از آینده.
گزارش بنیاد مطالعات خاورمیانه از نقش رژیم ایران در تبلیغ سلطنت طلبان
او همچنین اعتراف کرد که این قیامها «بوده و خواهد بود». این جمله، سند بنبست نظام است.
چون خود او بهتر از هرکس میداند:
در چهار دهه حکومت، نه تنها هیچ تضاد اساسی مردم حل نشده است، بلکه هر روز در پرتو غارت و تباهی و تروریزم به مشکلات مردم اضافه شده است.
مردمی که نه نان دارند ، نه آزادی، نه کرامت.
خامنهای نه میخواهد و نه میتواند حل کند.
او با وقاحتی آشکار، از نیروهای سرکوب تقدیر کرد و کشتار مردم را «انجام وظیفه» نامید.این سخن، امضای مستقیم او پای جنایت است.
از این پس، هیچکس نمیتواند نقش رأس هرم قدرت را انکار کند.
رجزخوانیهای او علیه آمریکا و تهدید به جنگ منطقهای هم برای رد گم کردن نقش مردم و شورشگران در این قیام است.
طرف حساب این تهدیدهای توخالی، مردم ایران نیستند؛ بلکه بدنهای است که در حال ریزش است.
تناقض آشکار آنجاست که همان کسی که مذاکره را تحقیر میکرد، حالا در عمل برای مذاکره التماس میکند، البته نه برای حل بحران،
بلکه برای خریدن زمان و اوهام گذشته اش که از این ستون به آن ستون در دنیای مماشات فرجی پیدا کند
اما اینبار دیگر دیر شده است. نه مذاکره، نه سرکوب، نه تهدید،
نمیتواند سرنوشت این نظام را تغییر دهد.
سرنگونی، نه یک شعار، بلکه واقعیتی در حال شکلگیری است.
واقعیتی که با ارادهی مردم و آتش خشم انباشتهشان رقم خواهد خورد.
۱۲ بهمن امسال،
روز تثبیت یک حقیقت بود:
قیام زنده است، سازمانیافته است، و ادامه دارد.
ی. یزدی







