چگونه یک تصمیم پوپولیستی اقتصاد ایران را به بنبست رساند؟
ابعاد پنهان بحران بنزین؛ آتشی که سالها زیر خاکستر ماند
در ادبیات فارسی، حکایت «دیوار کج» بارها نمادی از خطایی بوده است که در آغاز کوچک به نظر میرسد، اما هرچه بنا بالاتر میرود، خطر فروریختن آن بیشتر میشود. بحران امروز بنزین نیز شبیه همان دیوار است؛ دیواری که نخستین خشتهای کج آن بیش از دو دهه پیش گذاشته شد و اکنون هزینه فروریختنش را جامعه ایران میپردازد.
ابعاد پنهان بحران بنزین امروز دیگر به صفهای طولانی مقابل جایگاهها محدود نیست. این بحران به بودجه عمومی، تورم، قاچاق، صنعت خودرو، محیط زیست و سلامت شهروندان گره خورده است. آنچه اکنون در تهران و دیگر شهرها دیده میشود، نتیجه یک حادثه مقطعی نیست. این وضعیت محصول سالها سیاستگذاری غیرشفاف، تصمیمهای پوپولیستی و ناتوانی ساختار اقتدارگرای حاکم در برنامهریزی بلندمدت است.
گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر نشان میدهد مصرف روزانه بنزین در ایران از ظرفیت تولید داخلی پیشی گرفته است. در برخی برآوردها، فاصله تولید و مصرف به دهها میلیون لیتر در روز میرسد. بنابراین صف مقابل پمپبنزینها را باید نشانه ظاهری بحرانی عمیقتر دانست؛ بحرانی که ریشه آن در ساختار معیوب اقتصاد انرژی قرار دارد.
میراث طرح تثبیت قیمتها و سیاستگذاری پوپولیستی
برای فهم ابعاد پنهان بحران بنزین باید به سال ۱۳۸۳ بازگشت. مجلس هفتم با تصویب طرح تثبیت قیمتها، روند اصلاح تدریجی قیمت حاملهای انرژی را متوقف کرد. این تصمیم در فضای سیاسی آن زمان با عنوان «عیدی به مردم» تبلیغ شد، اما اقتصاد را نمیتوان با شعار انتخاباتی اداره کرد.
تثبیت مصنوعی قیمت بنزین در شرایط تورمی، ارزش واقعی سوخت را سالبهسال کاهش داد. مصرف افزایش یافت، انگیزه صرفهجویی از بین رفت و سرمایهگذاری در توسعه زیرساختهای حملونقل و پالایشگاهها عقب افتاد. در واقع، ساختار حاکم به جای مواجهه صادقانه با واقعیتهای اقتصادی، هزینه تصمیم خود را به آینده منتقل کرد.
امروز همان آینده فرا رسیده است. مصرف روزانه بنزین به سطحی رسیده که حتی افزایش ظرفیت پالایشگاهی نیز بهتنهایی نمیتواند پاسخگوی آن باشد. ساختاری که طی سالها خودروهای پرمصرف تولید کرده، حملونقل عمومی را فرسوده گذاشته و قیمت انرژی را به ابزار سیاستورزی تبدیل کرده است، اکنون با ناترازی عظیم روبهرو شده است.
مشکل اصلی این است که سیاستگذاران هرگز یک نظام اقتصادی شفاف و پایدار برای انرژی ایجاد نکردند. هر دولت بحران را به دولت بعدی منتقل کرد و هر تصمیم دشوار را به تعویق انداخت. نتیجه، انباشت بحرانی شد که اکنون از ظرفیت مدیریت روزمره خارج شده است.
ابعاد پنهان بحران بنزین؛ بلعیده شدن بودجه و سرمایه ملی
یکی از مهمترین ابعاد پنهان بحران بنزین، هزینهای است که این سیاست بر بودجه عمومی تحمیل میکند. وقتی مصرف داخلی از تولید پیشی میگیرد، ساختار حاکم ناچار میشود منابع بیشتری برای واردات یا تولید اضطراری سوخت اختصاص دهد.
این مسئله فقط یک محاسبه مالی نیست. هر دلار هزینهشده برای جبران ناترازی سوخت، فرصتی ازدسترفته برای توسعه کشور است. اقتصاد ایران سالهاست با کمبود سرمایهگذاری روبهروست، اما ساختار حاکم همچنان منابع محدود را صرف پوشاندن پیامدهای سیاستهای شکستخورده خود میکند.
بیشتر بخوانید
اقتصاد ایران میان قدرت، نهاد و سرمایهداری سیاسی – جمعبندی سی فصل پیشین
بحران زمانی عمیقتر میشود که تأمین خارجی سوخت نیز با محدودیت روبهرو باشد. انزوای بینالمللی و تنشهای سیاسی، دسترسی ایران به بازارهای جهانی را دشوار کرده است. بنابراین بحران بنزین دیگر صرفاً مسئله تولید و مصرف نیست؛ بلکه به آسیبپذیری امنیت اقتصادی کشور نیز تبدیل شده است.
قاچاق سازمانیافته؛ اقتصادی که در سایه شکاف قیمت رشد کرد
شکاف عظیم میان قیمت داخلی بنزین و قیمت سوخت در کشورهای همسایه، زمینه شکلگیری شبکههای سودآور قاچاق را فراهم کرده است. این تجارت نمیتواند صرفاً کار گروههای کوچک مرزی باشد. حجم بالای قاچاق، پرسشهای جدی درباره نقش شبکههای سازمانیافته و فساد در ساختار توزیع ایجاد میکند.
اظهارات اخیر برخی مقامهای مسئول درباره حضور جریانهای قدرتمند در قاچاق سوخت نیز نشان میدهد مسئله بسیار فراتر از قاچاق خرد است. با این حال، ساختار حاکم معمولاً مسئولیت بحران را به مصرفکنندگان یا شهروندان منتقل میکند.
این در حالی است که شهروند عادی نه قیمتگذاری سوخت را تعیین کرده و نه صنعت خودروی انحصاری را ساخته است. مردم میان حملونقل عمومی ناکارآمد و خودروهای پرمصرف گرفتار شدهاند. سپس همان ساختار، مصرف بالای سوخت را به عنوان خطای مردم معرفی میکند.

خودروهای پرمصرف و هوایی که بهای بحران را میپردازد
بحران بنزین تنها در پمپبنزین پایان نمییابد. بخش بزرگی از ناوگان خودرویی ایران فرسوده است و خودروهای تولید داخل نیز در بسیاری موارد مصرفی بالاتر از استانداردهای جهانی دارند. انحصار در صنعت خودرو، رقابت واقعی را محدود کرده و مصرفکننده ایرانی را سالها در برابر انتخابهای محدود قرار داده است.
پیامد دیگر، آلودگی گسترده هواست. کلانشهرهای ایران سالهاست با بحران آلودگی دستوپنجه نرم میکنند. هزینه بیماریهای تنفسی، قلبی و دیگر آسیبهای ناشی از هوای آلوده مستقیماً بر دوش جامعه قرار میگیرد.
بنابراین بنزین ظاهراً ارزان، در واقع ارزان نیست. بخشی از هزینه آن در بیمارستانها پرداخت میشود، بخشی در کاهش بهرهوری نیروی کار و بخشی در مرگومیر و آسیبهای زیستمحیطی. این هزینههای پنهان معمولاً در محاسبات رسمی دیده نمیشوند.
صفهای بنزین و بحران اعتماد عمومی
صفهای اخیر مقابل جایگاههای سوخت تنها نشانه کمبود نیستند. آنها تصویری از بحران اعتماد عمومی نیز هستند. وقتی مقامهای مختلف پیامهای متناقض درباره سهمیه و قیمت ارائه میکنند، جامعه به شایعه واکنش نشان میدهد.
تجربه آبان ۱۳۹۸ همچنان در حافظه جمعی ایرانیان زنده است. افزایش ناگهانی قیمت بنزین و سرکوب خونین اعتراضها، نشان داد که ساختار اقتدارگرا حتی در تصمیمهای اقتصادی نیز شفافیت و پاسخگویی را قربانی حفظ قدرت میکند.
اکنون نیز کاهش سهمیهها، تکذیب افزایش قیمت و اعلام سناریوهای مختلف، فضای بیاعتمادی را تشدید کرده است. مردم نمیدانند تصمیم واقعی چیست، زیرا میان نهادهای مختلف ساختار حاکم هماهنگی و شفافیت وجود ندارد.
بحران واقعی فقط کمبود چند میلیون لیتر بنزین نیست. بحران اصلی، ساختاری است که پس از دههها هنوز نمیتواند با شهروندان صادقانه سخن بگوید و مسئولیت خطاهای خود را بپذیرد.

بحران بنزین؛ نشانه شکست یک ساختار فرسوده
ابعاد پنهان بحران بنزین نشان میدهد مسئله ایران با تغییر یک عدد روی تابلوی جایگاه حل نمیشود. افزایش ناگهانی قیمت میتواند فشار سنگینی بر خانوارهایی وارد کند که پیشاپیش زیر بار تورم و سقوط قدرت خرید قرار دارند. تثبیت مصنوعی قیمت نیز بحران را عمیقتر میکند.
این تناقض نتیجه مستقیم ساختاری است که سالها اقتصاد را بدون نهادهای مستقل، شفافیت و پاسخگویی اداره کرده است. مردم ایران نباید هزینه تصمیمهای پوپولیستی مجلسهای فرمایشی در ادوار مختلف، انحصار خودروسازی، فساد سازمانیافته و سیاست خارجی پرهزینه را بپردازند.
راه برونرفت پایدار از چنین بحرانی در نسخههای مقطعی و دستکاری سهمیهها نیست. ایران به بازسازی بنیادی نظام حکمرانی، نهادهای پاسخگو، اقتصاد رقابتی و مدیریت شفاف منابع عمومی نیاز دارد. تا زمانی که ساختار سیاسی موجود بر اقتصاد سایه انداخته و منافع شبکههای قدرت بر منافع جامعه مقدم باشد، هر بحران حلنشدهای تنها شکل خود را تغییر خواهد داد.
صف امروز بنزین ممکن است فردا به صف برق، آب، دارو یا کالاهای اساسی تبدیل شود. مسئله اصلی، کمبود یک کالا نیست؛ مسئله ساختاری است که ثروت یک کشور را دارد، اما توان تبدیل آن به رفاه و امنیت برای شهروندانش را ندارد.
آرمین بهاری
منابع
- روزنامه شرق – «ازدحام در جایگاههای سوخت تهران»، ۶ شهریور ۱۴۰۵
- اقتصادران – «چه کسی بنزین ایران را میبلعد؟ قاچاق، محاصره دریایی یا خودروهای فرسوده؟»، ۵ شهریور ۱۴۰۵
- اقتصاد۲۴ – «بنزین در محاصره تکذیب و کمبود؛ میراث ۲۰ ساله یک تصمیم پوپولیستی»، ۵ شهریور ۱۴۰۵
- گزارشها و آمارهای منتشرشده از شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی







