شهری که خمینی در آن سوخت؛ در ویژه نامه آبان ادامه دارد
هنوز هم وقتی اسم شهریار میآید برای پاسداران و نیروهای سرکوبگر تداعیکننده قیام و شورش در آبان ۹۸ است. شهریار در غرب تهران یکی از کانون های اصلی قیام و جنبش در آبان ۹۸ بود.
شهرستان شهریار از سه بخش قدس، مرکزی و ملارد تشکیل شده بود که ملارد و قدس از سال ۱۳۸۹ از شهریار جدا شده و به شهرستانهای مستقل تبدیل شدند. در حال حاضر شهریار، اندیشه، باغستان، فردوسیه، شاهدشهر، صباشهر و وحیدیه از شهرهای شهرستان شهریار به شمار میروند. اکثر این نقاط شهریار در جریان قیام آبان ۹۸ شاهد تظاهرات و درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر بود.
در همین زمینه
با شهیدان آبان ۹۸ در شهریار آشنا شویم
آتش زدن انگشتر خمینی در شهریار
در جریان تظاهرات مردم، جوانان نماد انگشتر خمینی که در میدانی به اسم خمینی قرار داشت را به آتش کشیده و آن را با خود در خیابان میکشیدند.
یکی از شاهدان قیام آبان ۹۸ در داستان آتش زدن انگشتر خمینی را چنین شرح داده بود: آقای مسنی را چندین بار در تظاهرات شهریار همراه خودمان می دیدم. با یک تکیه کلام که همیشه می گفت: «انگشتر خمینی یادتان نرود!».
از لحظه اول که ما شروع به آماده سازی تظاهرات در سطح شهر کردیم او مستمر میخواست انگشتر خمینی را آتش بزند!
انگشتر خمینی در میدان اصلی شهر قرار داشت.
پیرمردی که دنبال آتش زدن انگشتر خمینی بود
در روز اول تظاهرات یعنی ۲۵ آبان حرکت اول جوانان نابود کردن دوربینهای کنترلی حکومت بود. در همان ازدحام جمعیت صدای آن پیرمرد را می شنیدم که بلند می گفت انگشتر خمینی را آتش بزنید!
همان روز اول نزدیک به ۱۳۵ فقره از اماکن و تجهیزات حکومتی نابود شد.
آن روز پس از اینکه شهرداری و انگشتر خمینی هم توسط مردم به آتش کشیده شد، آن مرد ایستاده و انگار که قدرت تازهای گرفته بود.
در دو روز اول تظاهرات مردم خشمگین ۵۰خودروی انتظامی و بسیچ، ۴حوزه جهل و جنایت، ۵۰شعبه بانک و مؤسسات مالی، ۲۰پمپبنزین و ۱۰مرکز بسیج و انتظامی، شهرداری و اتاق بازرگانی که محل دزدی از مردم بود به آتش کشیده شده بود اما گویا برای آن مردم سوختن نماد خمینی چیز دیگری بود.]
خلع سلاح پادگانها توسط مردم و جوانان معترض
در جریان قیام مردم شهریار و در همان روزهای اول تعدادی از پاسگاهها خلع سلاح شدند. یکی از این پاسگاهها پایگاه انتظامی وائین بود. آن روز تعدادی از مأموران مسلح خلع سلاح شدند و تعدادی هم دردرگیری با مردم تعیین تکلیف شدند.
درگیری ها از خادمآباد تا نصیرآباد و از اسدآباد تا شاهدشهر، همچنین در بخشهای فردوسیه، امیریه، وحیدیه و ملارد ادامه داشت.
در حد فاصل بین شهریار و ملارد در روستاهای لم آباد، اسفندآباد و بکه هم درگیریهای شدیدی جریان داشت. عدهای از جوانان در همین درگیریها به شهادت رسیدند.
در شهریار ما حداقل ۳۰شهید و ۹۰مجروح در همان ۲روز اول دادیم. یکی از آنها همان پیرمردی بود که حرفش را زدم.
تا دیدم تیر خورد رفتم سراغش. به پشت افتاده بود.
هول شده بودم. گویی بین خودم و او یک وابستگی احساس می کردم. پوشش صورتم افتاده بود. او را برگراندم و چک کردم، نفس می کشید. به دوستم گفتم ماشین بیاورند و او را برسانند دکتر!
دستش را به آرامی بالا آورد و ماسک صورتم را بالا داد و گفت من خوبم. شما ادامه بده پسرجان.
