ششم مرداد مصادف با دهم محرم (عاشورای ۱۴۰۲) سفیدپوشان با طبل و سنج و شیپور بر مزار غزاله چلابی مشهورترین تصنیف عارف قزوینی که در آغاز انقلاب مشروطه به یاد اولین قربانیان آزادی سروده بود را مینوازند. این سفیدپوشان، گروه موزیک یکی از تکایای بزرگ آمل هستند که پس از ادای احترام به غزاله چلابی، در مقابل خانه او نیز «مارش سلام» نواختند. در همین روز هیئت عزاداران حسینی پشت دیوارهایی که مأموران امنیتی دور مزار غزاله چلابی کشیده اند، علم هیئت را به احترام او خم میکنند و به رسم هیئتیها به او سلام میکنند.
لحظه جان باختن شهید قیام غزاله چلابی
روز ۳۱شهریور ۱۴۰۱ خیابانهای آمل را قیام کنندگان به کنترل خود در آورده بودند. تعداد زیادی از جوانان قیام، مقابل فرمانداری آمل تجمع اعتراضی برپا کرده بودند. ماموران سرکوبگر محوطه فرمانداری را اشغال کرده بودند که به دست مردم سقوط نکند. غزاله چلابی در حال فیلم گرفتن از مقابل فرمانداری آمل بود. صدای این شیرزن قهرمان در موبایلش ضبط شده که فریاد میزد، نترسید و مردم را به شجاعت فرا میخواند. لحظات خروش تا خاموشیاش را خودش در موبایل خود ضبط کرده است. گویی غزاله لحظه شهادتش را برای نسل قیام میخواست به یادگار بگذارد.
در حالیکه فریادهای رعدآسای او شنیده میشود که میگوید نترسید، لحظه جانفشانیاش هم فرامیرسد و از طرف مزدوران جنایتکار خامنهای گلولهای به سرش شلیک میشود و غزاله به زمین میافتد. فریادهای مردم به گوش میرسد که میگویند، یکی را کشتند.
در همین زمینه
نگاهی به سرگذشت شهید قیام غزاله چلابی ـ آمل
سینهای لبریز از احساسات پاک و ارزشهای انسانی
خانواده و نزدیکان غزاله چلابی از احساسات بیشائبه او میگویند که «مدام خبرهای مهسا را دنبال میکرد. در فضای مجازی خیلی فعال بود. مدام میگفت چه بلایی سر این بچه آوردند؟ ۲۵شهریور که مهسا تمام کرد، گریه میکرد، میگفت برای چی؟ خیلی بیقرار بود. اعتراض داشت».
مادر غزاله میگوید: غروب روز ۳۱شهریور از داخل خانه صدای تیراندازی شنیدم. وقتی از خانه خارج شدم تا از غزاله خبری بگیرم، با جوانان معترض و شورشی مواجه شدم که گلوله ساچمهای به آنها اصابت کرده بود. همسایهها درب خانههایشان را به روی آنها بازکرده بودند و کمک میکردند.
مادر غزاله در ادامه میگوید: «مرتب شماره او را میگرفتم و مدام میگفت مشترک مورد نظر در دسترس نیست تا اینکه یک آقایی موبایل غزاله را جواب داد و گفت دختر شما تیر خورده بروید بیمارستان ۱۷شهریور. دخترتان را آنجا برده اند، فکرکردم دست و پایش تیر ساچمهای خورده، اما آن آقا که موبایل غزاله را برداشته بود گفت، نه توی سرش تیر خورده است.
گزارش مادر غزاله از بیمارستان ۱۷ شهریور
غزاله را در بخش آی سی یو بیمارستان دیدیم. همه جا را گشتیم تا بالاخره در قسمت آی سی یو دیدم سرغزاله را با باندهای کشی بسته اند. چشمش یک طرف بود باور نمیکردم غزاله است .
در ادامه مادر غزاله میگوید «پرستار گفت توی سرش تیر خورده. باز هم فکر نمیکردیم خیلی چیز مهمی باشد، چون سرش را با باندهای معمولی بسته بودند. خودش بیهوش بود. خیلی شلوغ بود. دو جنازه را جلوی چشم ما توی کاور گذاشتند. وحشتناک بود. خانوادهها همه دنبال بچههایشان میگشتند».
غزاله پنج روز در کما بود. هرروز دو بار به دیدنش میرفتم، اما ماموران امنیتی موبایلم را میگرفتند و نمیگذاشتند داخل ببرم، میگفتند ممکن است عکس بگیری بدهی به رسانهها.
کشتن و تهدید کردن خانواده غزاله
فاطمه مجتبایی مادر غزاله چلابی از زندانیان دهه شصت بود و از سال ۱۳۶۰به مدت ۲سال زندانی بود. او به دلیل اینکه زندانی سیاسی بود، همه نیروهای دولتی و فرمانداری و شهرداری او را میشناختند. او در یک مرکز خیریه بیماران سرطانی فعالیت داشت.
خانم فاطمه مجتبایی، مادر غزاله میگوید: «چندین بار از فرمانداری من و برادر غزاله را خواستند. فرماندار تهید میکرد و میگفت «که دارد توی آمل یک مهسا امینی دیگر درست میشود؛ چرا فامیلهایت هشتگ میزنند و چرا توئیت میکنند. میگفت کار به امنیت کشور کشیده و از آمل و استان خارج شده و مسئله کشوری شده و مرا تحت فشار میگذارند».
فرماندار جنایتکار حکومتی به مادر غزاله همچنین میگوید «ممکن است فردا بروی بیمارستان اصلاً دیگر غزاله را روی تخت بیمارستان نبینی. میبرند جایی میگذارند که تا عمر داری اصلاً ندانی قبرش هم کجا است. شما باید سکوت کنید».
غزاله را به خاک سپردند و مزارش میعادگاه آزادیخواهان شد
غزاله چلابی ده سال قبل کارت اهدای اعضای بدن را پرکرده بود. اما دادستان جنایتکار خامنهای در آمل، اجازه اهدای اعضای او را نمیدهد و میگوید «میخواهید از غزاله اسطوره درست کنید».
بعداز شهادت غزاله، نیروهای امنیتی پیکر او را از بیمارستان با خود میبرند. یکی از نزدیکان غزاله میگوید «شست وشو و کفن ودفن و همه این کارها را سپاه کرد، فقط برادر غزاله را با خود بردند و دریک جای پرت که از نظر آنها یک گوشه است او را به خاک میسپارند. اما شد میعادگاه مردم. یک نرده این گوشه را از خیابان جدا میکرد و هر ماشین و موتور و دوچرخه و هر آدمی که رد میشد، به احترام غزاله میایستاد و برایش فاتحه میخواند و سر مزارش گل میگذاشتند، اما مأموران امنیتی نردهها را کندند و دیوار کشیدند».
عاشورای ۱۴۰۲ مشهور ترین تصنیف عارف قزوینی به غزاله هدیه شد
ششم مرداد مصادف با عاشورا، تصنیف عارف قزوینی«از خون جوانان وطن لاله دمیده» برمزارش نواخته شد و اینگونه غزاله شهید قهرمان ما، اسطوره شهر آمل شد و لالههای آزادی روزی نه چندان دور، عطر غزاله فضای شهر را همراه با نسیم آزادی با طراوتی به یادماندنی سرشار خواهد کرد.
