روایتی مستند از جنایات ابراهیم رئيسی در کرج
آن چه که در زیر میخوانیم، گواهی ماجد کریم از گواهان جنایات ابراهیم رئیسی در شهر کرج در دهه ۶۰ است.
این گواهی، ناظر بر جنایت ابراهیم رئیسی در سالهای ۵۹ و ۶۰ و سالهای بعد از آن است: «خمینی از همان سال ۵۹ ابراهیم رئیسی را با هدف نابودی مجاهدین به کرج فرستاد. رئیسی هم کشتار را از سال ۶۰ شروع کرد و در سال ۶۷ با قتل عام زندانیان سیاسی دست به نسل کشی مجاهدین زد. به جرأت میگویم که ۹۹ درصد هواداران مجاهدین و کسانی که در ارتباط بودند در کرج اعدام شدند. این همان زمانی بود که رئیسی دادستان آنجا بود.
من اولین بار اسم رئیسی را در سال ۵۹ در جریان دستگیری و اخراج معلم مان شنیدم. نام منحوسی که هر بار با اعدام معلممان مریم تقوی، و وحید رستم پور در سال ۶۰ و معلم عزیز ریاضیمان عبدالناصر امجدی در سال ۶۷ تکرار شد. [مستند دیگری از قتل عام و شکنجه در زندان از زبان یکی از شاهدان]
بازداشت ۱۰۰دختر دانش آموز و محبوس کردن در اصطبل
در اردیبهشت ۶۰ بعد از دستگیری ۱۰۰ دختر دانش آموز که خواهرم متین هم جزو آنان بود، همراه با نمایندگان خانوادهها به داخل دادستانی رفتم. منتظر دادستان بودیم که یک جوان ۱۸-۱۹ ساله لمپن با قیافه پاسداری سر رسید. او با همان لحن لمپنی به خانوادهها گفت من مسئول این کار هستم. شما خانوادههای منافقین هستید و حق همه دخترانتان این است که اعدام و تکه تکه بشوند. رگباری از کلمات رکیک نثار خانوادهها کرد و بعد با قهقهه گفت: ما آنها را داخل اصطبل جهانبانی انداختیم و هر بلایی خواستیم سرشان میآوریم…. [اعدام مصنوعی و شکنجه زنان؛ روایت های تازه ای از جنایات رئیسی]
ابراهیم رئیسی چگونه از پاسداری به پاستور نشینی رسید؟
ما فکر نمیکردیم این فرد با این رفتارش دادستان باشد. دوباره گفتیم که ما میخواهیم با رئیسی دادستان صحبت کنیم. دوباره گفت: خودم هستم … این را گفت و رفت…
دوستان خودم حمید جهانگیری و دائیش دکتر صفر بابا مرادی در سال ۶۰، منصور کاظمی در سال ۶۱، علی اوسط اوسطی ، محسن عبدالحسینی روزبهانی و امیرحسین رضوان، کاوه نصاری، اسفندیار کلهر و شاهین شکوهی در سال ۶۷ اعدام شدند. بهترین دوستم رضا منگولی در سال ۶۰ دستگیر و بعد از ۴۰ روز زیر شکنجه شهید شد. [رئیسی در حال تماشای شلاق زدن به یک مادر در زندان!]
دخیل بستن خامنهای به ابراهیم رئیسی دردی از او دوا نمیکند».







