یک هموطن خوش ذوق شعر سهراب سپهری را بهانه اعتراض میکند
آن چه در زیر میشنویم و میخوانیم تضمین شعر آب را گل نکنیم سهراب سپهری توسط یکی از هموطنان است. این هموطن با قریحه ادبی خودش شعر سهراب را به یک شعر اعتراضی نسبت به حکومت با توجه به قیام خورستان تبدیل کرد:
آب را قطع نکنید!
آب را قطع نکنید! در فرودست تشنه ای میخورد آب.
همه باغات شده ویران و خراب!
آب را قطع نکنید!
در کوه لواسان آقایی باغ را می دهد آب
یاکه در برجی بلند سروری تن زده آب
آب را قطع نکنید!
شاید این آب روان می رود به ویلای کسی!
تا که آقازاده یی تازه کند یک نفسی
زباله گردی آمد و گفت:
آب را قطع نکنید! مجانی اش پیشکش
آب را قطع نکنید!
آدم بدبخت صد برابر شده است
از این سکون بوی تعفن می دهد آب
این رود چرا چگونه چنین شده بی آب؟
مردم بالا دست چه ویلایی دارند؟!
اما چشمههاشان همه خشک
گاوها فرو رفته به گل!
من ندیدم قلعه سنگی شان
بی گمان خیلی خدا نشناسند!
مهتاب هم آنجا میکند بر« آقا» سلام!
بی گمان در ده بالا دست
پرچین ها بلند و آهنی است….
مردمش میدانند دلار و یورو چه پولی است
غنچه ای می شکفد، کدخدا تبر به دست، از بوی خون مست مست
چه دهی باشد پر از ظلم و فساد
چی شد این ده را ای داد و بیداد
ای رود خشک و بی آب برسان سلام ما را به سهراب….
بگو بگو به سهراب آب مان را هم گرفتند، نان مان را گرفتند!
دین و ایمان مان را هم گرفتند
سرزمین خاوران ایران مان را هم گرفتند…. [زنی که لحظه به لحظه مقاومت را به تصویر کشید!]
شعر اصلی سهراب پهری
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یادر آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آبروان
میرود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان
گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم ده شان
بی گمان پای چپر هاشان جای پای خداست
مهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست ،چینه ها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی، آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردنش، ما نیز
آب را گل نکنیم.







